فراخوان دومین جشنواره گردآفرید
۱۴۰۵
جشنواره گردآفرید به سال دوم خود رسید. این جشنواره به منظور آشنایی بیشتر نسل جوان با شاهنامه، این اثر بزرگ حکیم ابوالقاسم فردوسی است. جشنواره گردآفرید در دومین سال برگزاری خود سعی کرده تا با اضافه کردن زمینههای هنری، فضای بیشتری را در اختیار هنرمندان جوان قرار دهد تا بهتر به کشف مفاهیم شاهنامه بپردازند و آن را ارائه دهند.
این جشنواره در چهار دسته قالب اثر (نقاشی – شاهنامهخوانی – هنرهای ویدیویی – روایات صوتی) در ۲۵ اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۵ اجرا خواهد شد.
برای اطلاعات بیشتر از شرایط، قوانین و مفاهیم پیشنهادی شرکت در جشنواره گردآفرید به سر فصلهای ذیل مراجعه کنید.
نقاشی
قوانین ارسال اثر:
ارسال حداکثر دو عدد نقاشی توسط هر شخص – حداقل A3 وحداکثر سایز ۱۰۰ در ۷۰ شرکت کننده از حین خلق اثر و نتیجه نهایی فیلم گرفته و همراه با اثر ارسال کند.
شرایط شرکت کننده:
بازه سنی ۱۲ تا ۱۸ و ۱۸ تا ۳۰ سال – ارسال نام و نام خوانوادگی، شماره تماس، آدرس محل سکونت و تصویر کارت ملی
نحوه ارسال آثار:
یا ارسال به شماره واتس آپ ۰۹۰۳۴۷۹۵۰۱۶
مهلت ارسال آثار:
۱۵ دی ماه ۱۴۰۴ تا ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
هیئت انتخابی و داوران بخش نقاشی:
جوایز:
۱۸ تا ۳۰ سال | |
|---|---|
نفر اول | نفر دوم |
۳۰ میلیون تومان | ۲۰ میلیون تومان |
۱۲ تا ۱۸ سال | |
|---|---|
نفر اول | نفر دوم |
۳۰ میلیون تومان | ۲۰ میلیون تومان |
شاهنامهخوانی
قوانین ارسال اثر:
ارسال حداکثر ۲ ویدیو ۵ دقیقه ای از شاهنامه خوانی شخص شرکت کننده/ منابع و مراجع مسابقه: چاپ دایره المعارف بزرگ اسلامی. آثار مربوط به نقاله خوانی پذیرفته نمیشود.
شرایط شرکت کننده:
بازه سنی ۱۲ تا ۱۸ و ۱۸ تا ۳۰ سال – ارسال نام و نام خوانوادگی، شماره تماس، آدرس محل سکونت و تصویر کارت ملی
نحوه ارسال آثار:
یا ارسال به شماره واتس آپ ۰۹۰۳۴۷۹۵۰۱۶
مهلت ارسال آثار:
۱۵ دی ماه ۱۴۰۴ تا ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
هیئت انتخابی و داوران بخش شاهنامه خوانی:
دکتر علیرضا امامی – دکتر صدیقه حسینی – دکتر مصطفی اسلامی سنجبد – جناب آقای بهروز صفرزاده – دکتر رضا خبازها – دکتر نیلوفرسادات عبداللهی
جوایز:
۱۸ تا ۳۰ سال | ||
|---|---|---|
نفر اول | نفر دوم | نفر سوم |
۵۰ میلیون تومان | ۴۰ میلیون تومان | ۳۰ میلیون تومان |
۱۲ تا ۱۸ سال | ||
|---|---|---|
نفر اول | نفر دوم | نفر سوم |
۵۰ میلیون تومان | ۴۰ میلیون تومان | ۳۰ میلیون تومان |
هنرهای ویدیویی
قوانین ارسال اثر:
ارسال حداکثر دو عدد ویدیو – فرمت H264 /زمان ۱ تا۳ دقیقه / حجم ۱۰۰ مگابایت
شرایط شرکت کننده:
بازه سنی ۱۲ تا ۱۸ و ۱۸ تا ۳۰ سال – ارسال نام و نام خوانوادگی، شماره تماس، آدرس محل سکونت و تصویر کارت ملی
نحوه ارسال آثار:
یا ارسال به شماره واتس آپ ۰۹۰۳۴۷۹۵۰۱۶
مهلت ارسال آثار:
۱۵ دی ماه ۱۴۰۴ تا ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
هیئت انتخابی و داوران بخش هنرهای ویدیویی:
احسان معجونی
جوایز:
۱۸ تا ۳۰ سال | |
|---|---|
نفر اول | نفر دوم |
۳۰ میلیون تومان | ۲۰ میلیون تومان |
۱۲ تا ۱۸ سال | |
|---|---|
نفر اول | نفر دوم |
۳۰ میلیون تومان | ۲۰ میلیون تومان |
روایات صوتی
قوانین ارسال اثر:
۱. مضمون فایل ارسالی، منطبق با حداقل یکی از مفاهیم معرفی شده در صفحه رسمی جشنواره باشد.
۲. محتوای ارسالی میتواند دارای مضامین و محتوای طنز باشد اما باید از تمسخر و سبک شمردن شاهنامه پرهیز شود.
۳. زمان فایل ارسالی ۳ الی ۵ دقیقه باشد.
۴. فرمت فایل ارسالی MP3 باشد.
۵. صدای فایل ارسالی واضح و رسا باشد.
شرایط شرکت کننده:
بازه سنی ۱۲ تا ۱۸ و ۱۸ تا ۳۰ سال – ارسال نام و نام خوانوادگی، شماره تماس، آدرس محل سکونت و تصویر کارت ملی
نحوه ارسال آثار:
یا ارسال به شماره واتس آپ ۰۹۰۳۴۷۹۵۰۱۶
مهلت ارسال آثار:
۱۵ دی ماه ۱۴۰۴ تا ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
هیئت انتخابی و داوران بخش روایات صوتی:
علی شانهساز – پویان محمودی
جوایز:
۱۸ تا ۳۰ سال | ||
|---|---|---|
نفر اول | نفر دوم | نفر سوم |
۱۰ میلیون تومان | ۱۰ میلیون تومان | ۱۰ میلیون تومان |
۱۲ تا ۱۸ سال | ||
|---|---|---|
نفر اول | نفر دوم | نفر سوم |
۱۰ میلیون تومان | ۱۰ میلیون تومان | ۱۰ میلیون تومان |
مفاهیم پیشنهادی
جادو
جادوی سیاه، جادوی سفید
در شاهنامه دو نوع جادو داریم:
جادوی سفید: در اختیار انسانهای نیک است و برای نابودی جادوی سیاه بهکار میرود.
جادوی سیاه: هدفش از بین بردن خوبیها و ایجاد آشوب است و توسط اهریمن و انسانهای اهریمنی به کار گرفته میشود.
جادوی سفید از سوی خدا آشکار میشود، اما جادوی سیاه از طرف اهریمن است.
ضحاک نمونهای از جادوی سیاه و فریدون نمونهای از جادوی سفید است. وقتی فریدون از ایران برایِ نابودی ضحاک به سوی بیت المقدس حرکت میکند شبی در جایگاه یزدانپرستان استراحت میکند، در نیمههای شب یک فردی که نمیدانیم کیست به سوی فریدون میآید و به او جادوی سفید (اهورایی) میآموزد تا بتواند با ضحاک (جادوی سیاه) مقابله کند.
ابیات شاهنامه
چو شب تیرهتر گشت از آن جایگاه / خرامان بیامد یکی نیکخواه
سویِ مهتر آمد بهسانِ پری / نهانی بیامختش افسونگری
فریدون بدانست کآن ایزدیست / نه از راهِ بیکار و دستِ بدیست
واژهنامه
مهتر: بزرگتر، اینجا یعنی فریدون
پری: فرشته
افسونگری: جادوگری
وطن
قیمت، رخش رستم
در شاهنامه، وطن حرف اول را میزند.
زمانی که رستم میخواهد برای خودش اسبی انتخاب کند، دست بر کمر هر اسبی که میگذارد،
آن اسب از شدت نیروی رستم کمر تهی میکند و خم میشود.
تا اینکه رستم رخش را میبیند که با شتاب و قدرت تمام از برابر رستم عبور میکند.
رستم رخش را با کند به سوی خود میکشد و متوجه میشود که رخش تنها اسبی است که میتواند در جنگها به کمک رستم بیاید. چوپانی که نگهبان گله اسبها است به رستم اعتراض میکند که چرا اسب دیگران را گرفتهای؟ رستم میگوید که این اسب برای کیست؟ چرا که هیچ نشانی بر روی این اسب نیست. چوپان پاسخ میدهد که ما هم نمیدانیم برای کیست، همین قدر میدانیم که این اسب، رخش رستم است.
خداوندِ این را ندانیم کس / همی رخشِ رستمش خوانیم و بس
در ادامه رستم قیمت رخش را از چوپان میپرسد تا اسب را بخرد. چوپان وطنپرست میداند که فقط رستم میتواند رخش را رام کند و این فرد رستم است. همچنین این چوپان آگاه و دانشمند میداند که وطن مهمتر از قیمت اسب است. پس برای رخش قیمت مهم تعیین میکند: آزادی ایران از دست دشمنان!
ز چوپان بپرسید کاین اژدها / به چند است و این را که داند بها؟
چنین داد پاسخ که گر رستمی / بر او راست کن روی ایرانزمی
مر این را بر و بومِ ایران بهاست / بر اینبر تو خواهی جهان کرد راست
آری، حتی چوپان شاهنامه نیز وطنپرست است.
واژگان:
اژدها: اینجا یعنی اسب (رخش)
بها: قیمت
مر: همانا
زمی: زمین
هویت و افتخار
تازیانه بهرام
هویتِ پهلوان در شاهنامه از همه چیز مهم تر است، پهلوانان ایرانی جان خودشان را به راحتی فدا میکنند اما اجازه نمیدهند آبروی آنها خدشه دار شود.
بهرام، یکی از پهلوانان ایرانی است که در جنگ با تورانیان یک روز به طور کامل جنگ میکند.
وقتی شب. به لشکرگاه برمیگردد متوجه میشود که تازیانهاش در میدان نبرد از دستش افتاده است.
تازیانهای که نام بهرام بر روی آن نوشته شده بود. بهرام شبانه تصمیم میگیرد که به میدان جنگ بازگردد و تازیانهاش را پیدا کند، چرا که اگر آن تازیانه به دست دشمنان بیفتد آبروی بهرام خواهد رفت.
بهرام چنین میگوید:
نبشته بر آن چرم نام من است / سپهدار پیران بگیرد به دست
شوم تیز تازانه بازآورم / اگر چند رنج دراز آورم
بهرام ادامه میدهد که یا تازیانه را میآورم یا خواهم مُرد
گر ایدونک تازانه باز آورم / و گر سر ز کوشش به گاز آورم
بهرام وارد میدان نبرد میشود، تازیانهاش را میان خاک و خون پیدا میکند، دشمنان او را محصار میکنند.
تا صبح به تنهایی میجنگد و در نهایت در همان میدان پس از سه روز جنگ کشته میشود.
جدا شد ز تن دست خنجرگزار / فروماند از زرم و برگشت کار
پیکرگردانی
تبدیل شدن به موجودی دیگر
بعضی از شخصیتهای شاهنامه این ویژگی را دارند که تبدیل به چیز دیگری بشوند.
اهریمن: مثلاً اهریمن وقتی میخواهد با ضحاک صحبت کند خودش را به انسان تبدیل میکند.و بعد به شکل یک آشپز درمیآید که برای ضحاک غذا درست میکند و سپس به شکل پزشکی درمیآید که میخواهد ضحاک را درمان کند.
چنان بد که ابلیس روزی پگاه / بیامد به سان یکی نیکخواه
جوانی بر آراست از خویشتن / سخنگوی و بینادل و پاکتن
به سان پزشکی پس ابلیس، تفت / به فرزانگی نزد ضحاک رفت
فریدون:
همچنین وقتی که فریدون میخواهد پسران خود را آزمایش کند به یک اژدهای خشمگین تبدیل میشود که آتش از دهانش خارج میشود.
بیامد بهسان یکی اژدها / کز او شیر گفتی نیاید رها
خروشان و جوشان به جوش اندرون / همی از دهانش آتش آمد برون
شاه مازندران: وقتی رستم در میدان جنگ به شاه مازندران حمله میکند، او ابتدا به یک پاره کوه و سپس تبدیل به ابر میشود:
شد از جادوی تنش یک پاره کوه / از ایران بر او بر نظاره گروه
رستم شاه مازندران را تهدید میکند که یا خودت را نشان بده یا سنگ را تکه تکه میکنم تورا بیرون میآورم و همین باعث میشود شاه مازندران به ابر تبدیل شود.
چو بشنید شد چون یکی پاره ابر / به سر برش پولاد و بر تنش گبر
مبارزه با نژاد پرستی
سام و زال
زال فرزند جهان پهلوان سام است که وقتی به دنیا میآید موهایش سفید است و رنگ پوستش سیاه
از این بچه چون بچۀ اهرمن / سیهپیکر و موی سر چون سمن
سام به خاطر زشتی و عجیب بودن چهرۀ زال دستور میدهد که او را در کوهستان رها کند. اما سیمرغ از زال نگهدای میکند و پس از اینکه زال به جوانی قدرتمند تبدیل میشود، سیمرغ او را به سام برمیگرداند.
در یکی از گفتوگوهایی که بین زال و سام در میگیرد. زال به سام هشدار میدهد که رنگ پوست انسانها در اختیار خداوند است و انسان نمیتواند در این مورد با خدا جنگ کند. یعنی هرکسی با هر ظاهری، آفریده خداوند است.
تو را با جهان آفرین است جنگ / که از چه سیاه و سپید است رنگ
غرورِ قدرت
تخت پرنده
جمشید وقتی به نهایت شکوه و قدرت میرسد، برای نشان دادن تواناییهای خود به دیوها دستور میدهد که یک تخت بسیار زیبا و با شکوه برای او میسازند. هر زمانی که دلش میخواست بر آن تخت مینشست و دیوها او را به آسمان میبرند و جمشید مانند خورشید در تخت میدرخشید.
به فر کیانی یکی تخت ساخت / چه مایه بدو گوهر اندر شناخت
که چون خواستی، دیو برداشتی / ز هامون به گردون برافراشتی
چو خورشید تابان میان هوا / نشسته بر او شاه فرمانروا
اما همین تخت و این قدرت که هدیۀ خداوند بود باعث میشود که جمشید دچار غرور شود، خودش را برترین فرد بداند و نسبت به خداوند ناسپاسی کند و همین غرور باعثِ نابودیِ جمشید میشود که آغازیست بر دورانِ تاریکِ حکومتِ هزارسالۀ ضحاک.
یکایک به تختِ مهی بنگرید / به گیتی جز از خویشتن را ندید
ز گیتی سرِ شاهِ یزدانشناس / زِ یزدان بپیچید و شد ناسپاس
به جمشیدبر تیرهگون گشت روز / همی کاست آن فرِ گیتیفروز
واژگان
کیانی: شاهانه
چه مایه: بسیار
هامون: دشت
گردون: آسمان
فرهنگ
از کوه نشینی تا شهر نشینی
شاهنامه، نماد رشد و شکوفایی فرهنگ ایرانی است. اما مهم است بدانیم که نخستین پادشاه شاهنامه کوهنشین بوده است. کیومرث در کوه زندگی میکرده و لباسش نیز از پوست حیوانات است.
که خود چون شد او بر جهان کد خدای / نخستین به کوه اندرون ساخت جای
در دوره هوشنگ، ایرانیان میتوانند کشاورزی را ابداع کنند و یکجانشین شوند
به جوی و به کشت آب را راه کرد / به فر کیی رنج کوتاه کرد
بورزید پس هرکسی نان خویش / برنجید و بشناخت سامان خویش
واژگان
فر: نور خداوندی / سعادت
کیی: شاهانه
وقتی که ایرانیان با کشاورزی به یکجانشینی رسیدند هنوز آنقدر پیشرفته نیستند که بتوانند شهرهای بزرگ و با شکوه بنا کنند. چرا که ساختن شهر نیازمند خواندن و نوشتن و حساب و کتاب است. پس در دورۀ پادشاه بعدی یعنی طهمورث، انسان خط را از دیوها یاد میگیرند.
نبشتن به خسرو بیاموختند / دلش را چو خورشید بفروختند
واژگان
خسرو: شاه (طهمورث)
بفروختند: روشن کردند
البته ایرانیان در همین دوره نخ را نیز اختراع کردند و توانستند لباس و فرش ببافند.
پس همه چیز برای به وجود آمدن شهرهای بزرگ آماده است. این اتفاق در زمان شاه بعدی رخ میدهد.
جمشید به عنوان چهارمین و با شکوهترین پادشاه شاهنامه وقتی بر تخت پدر مینشیند ابتدا ایرانیان را به چهار طبقه تقسیم میکند: روحانیون – ارتشیها– کشاورزان – دست ورزان
پس از این تقسیم بندی که مقدمۀ شهرنشینی است، جمشید شروع به ساخت بناهای سنگی بزرگ میکند و به این ترتیب نخستین شهرها ساخته میشوند.
به سنگ و به گچ دیو دیوار کرد / به خشت از برش هندسی کار کرد
چو گرمابه و کاخهای بلند / چو ایوان که باشد پناه از گزند
سیاست
زنان سیاستمدار در شاهنامه
فرانک: فرانک مادر فریدون است که در به حکومت رسیدن فریدون نقش اساسی را بازی میکند. وقتی فریدون به دنیا میآید او را به یک باغبان میسپارد که از شیر گاو برمایه فریدون را پرورش دهد.
فرانک بدش نام و فرخنده بود / به مهر فریدون دل آکنده بود
دوان داغ دل خسته روزگار / همی رفت پویان بدان مرغزار
کجا نامور گاو برمایه بود / که نابسته بر تنش پیرایه بود
پس از اینکه ضحاک از جای گاو برمایه خبردار میشود به آن مزرعه حمله میکند. فرانک قبل از رسیدن ضحاک خودش را به مزرعه میرساند و فریدونِ سه ساله نجات میدهد و به کوه دماوند میبرد و فریدون 16 سال در آن کوه آموزش میبیند.
وقتی فریدون از کوه پایین میآید و میخواهد به ضحاک حمله کند. فرانک مخالفت میکند و به او میگوید تو هنوز آماده جنگ نیستی و بی تجربه هستی
و خودت را به کشتن میدهی.
بدو گفت مادر که این رای نیست / تو را با جهان سر به سر پای نیست
جز این است آیین پیوند و کین / جهان را به چشم جوانی مبین
در نهایت وقتی که فریدون به پادشاهی میرسد. مادرش در یک اقدام هوشمندانه ابتدا مردم فقیر و بینوا را از نظر مالی کمک میکند و سپس جلسهای با
حضور بزرگان کشور تشکیل میدهد تا موافقت آنها را جلب کند.
از آن پس هر آنکس که بودش نیاز / همی داشت روز بد خویش راز
نهانش نوا کرد و کس را نگفت / همی راز او داشت اندر نهفت
بیاراست چون بوستان خان خویش / مهان را همه کرد مهمان خویش
در ادامه فرانک میداند که چون پسرش تازه به پادشاهی رسیده است. ممکن است نیاز به مال و ثروت داشته باشد. پس ثروت بسیاری را برای او میفرستد.
به اینگونه میتوان گفت کسی که ضحاک را شکست داد فرانک بود.
فرستاد نزدیک فرزند چیز / زبانی پر از آفرین داشت نیز
چو آن خواسته دید شاه زمین/ بپذرفت و بر مام کرد آفرین